تبليغاتX
ماه دوازدهم
ماه دوازدهم
داغ بی کسی

 

دل به داغ بی کسی دچار شد نیامدی

چشم ماه و آفتاب تار شد نیامدی

سنگ های سر زمین من در انتظار تو

زیر سم اسب ها غبار شد نیامدی

ای بلندتر زکاش و دورتر ز کاشکی

روزهای رفته بی شمار شد نیامدی

چون عصای موریانه خورده دست های من

زیر بار درد تار و مار شد نیامدی

عمر انتظار ما حکایت ظهور تو

 قصه بلند روزگار شد نیامدی

|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 9:41 |