![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
ماه دوازدهم
شبها هزار ساله شدند و نیامدی
ماه که ای ؟ ستاره شبهای کیستی ؟ مجنون هر شب و لیلای کیستی ؟ شب ها هزار ساله شدند و نیامدی ای ماه ! در کمین تمکاشای کیستی ؟ تنهایی سه کنج کدامین سه شنبه ای نی ناله های جمعه شب نای کیستی ؟ ای ناگهان زمین ! خیمه ات کجاست ؟ بخت بلند و روشن فردای کیستی ؟ راه کدام دشت به شهر تو می رسد چاد نشین خلوت صحرای کیستی ؟ ای خسته از تمدن این شهر سوت و کور دنبال سوز دشتی و آوای کیستی ؟ شاعر : مریم سقلا طونی
|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 6:38
شوق وصال جانان....
چقدر روزها دیر سپری میشود و من خسته و چشم به راه آمدنت تمام صحر اها را جستجو می کنم وقتی پرنده دل گرفتار قفس می شود ، وقتی دلت می گیرد ، تنها یک نفر است که حرف دلت را میفهمد . او چقدر به تو نزدیک است و تو چقدر از او دور ! ای مهربانترین برای تو می نویسم ! سالهاست که دشت های انتظار را طی می کنم تا ردی پایی از تو بیابم . د شت های انتظار و بیابان های جدایی را، وبرای آمدنت نه فقط من بلکه همه خیل عاشقانت نماز باران می خوانند و دعا می کنند . وقتی به نجوای ستارگان گوش فرا دادم : شنیدم که می گفتند :« تا زمانی که در نماز باران فقط به خاطر نجات خودشان دعا می کنند ، باران نخواهد آمد . » دلم گرفت . یعنی من تو را به خاطر خودم می خواستم ؟ یعنی تمام سختی های را که برای رسیدن به تو پشت سر گذاشتم ، بیهوده بود ؟ مولای من ، سالهاست خانه دلم را غبار روبی نکرده ام . سالهاست که در میان صفای دل و مروه عشق میدوم تا به زمزم دیدار تو سیراب گردم . سالهاست که منای من ، قربانگاه تمام نا امیدی ها شده است . سالهاست که با یاد تو طواف خانه دل را به جا می آورم . هر کجا که گفتند آنجا عرفات توست در نوردیدم ، اما نشانی از تو نیافتم . وقتی غروب های جمعه فرا می رسد دلتنگم ، اما باز هم برای جمعه ای دیگر به انتظار می نشیم به امید آمدنت مولا جان .
|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 7:20
|